تبليغاتX
اسیرتم تا ابد

اسیرتم تا ابد

هر کسی را نه بدان گونه که هست احساسش می کنند ، بدان گونه که احساسش می کنند ، هست

حس می کنم دارم دچار یه بحران می شم،دچار یه بحران عاطفی و یه خلاء احساسی...

از بی احساس بودن خسته شدم ،

از سرد و یخ بودن کلافه شدم ،

از خودم دلگیرم ،دیگه واقعاً بریدم

 از اینکه نمی تونم فراموش کنم و ببخشم کفریم

از اینکه دل و زبونم یکی نمیشه به تنگ اومدم

اینجا تنها جاییه که می تونم خودم باشم ، خود خودم ، به دور از تظاهر و دروغ و لبخند های ساختگی

دلم واسه "خود قدیمم" تنگ شده ، واسه همه اون  بچه بازیاش ، سادگیاش و بی تجربگیاش .

چون با وجود همه بدیاش خیلی "پاک" و "زلال" بود...

ولی الان پر شده از حس "نفرت" ،" دلزدگی" ، "سیاهی" ، "بی اعتمادی " و "دلبستگیهای ظاهری"

کاش میتونستم بگم دیگه بهت فکر نمیکنم...


+ نوشته شده در ساعت 16:28 توسط a30eer |


بهانه هاي دنيا تو را از يادم نخواهد برد


من تو را در قلبم دارم نه در دنيا


چه خوش خيال است!...


فاصله را ميگويم


به خيالش تو را از من دور كرده...


نميداند كه تو اينجا جايت امن است


"ميان قلبم"


ـبــــــه ســــاعــتها بـــگویید هــ ـر چـه میـــخواهند بــچرخـــــــند...!! 


مــیخواهـم ســـاعـــاتی را بـ ـا خــــدایــــم خـلوت کـــنم .. 


بــــــرای بـــی خـــــدا بــودن ســــــالها عـــمر هــــدر کـــرده اـمــــ....


دیگر بســـ.. است....!





+ نوشته شده در ساعت 12:50 توسط a30eer |


مریم

مهم نیست منو دوست نداری.....مهم اینه من دوستت دارم

مهم نیست خیلی ازم دوری....مهم اینه من به تو نزدیکم

مهم نیست بهم فکر نمیکنی....مهم اینه همیشه به فکرتم

مهم نیست واسم ارزش قائل نیستی...مهم اینه واست کلی ارزش قائلم

مهم نیست منو دوست نداری...... مهم اینه من دوستت دارم

+ نوشته شده در ساعت 21:35 توسط a30eer |


امروز برای اولیــن بار چیزی از خدا خواستم که هیچ وقت زبونم نمیچرخید واسه گفتنش چه برسه به خواستنش...

میدونم اگه خدا خواستمو قبول کرد خیلی زجر میکشم خیلـــــــی .....

وقتی خدا رو قسم دادم به خون حسین بغضم گرفت ..اشکم در اومد...

بعضی چیزا خیلی سخته خیلی سخت ..ولی نمیدونی..خدایا فقط تو میدونی چه آتیشی تو این دلمـــه..........

این زندگی لعنتی هیچ وقت بر وفق مراد من نبوده ...........

 

+ نوشته شده در ساعت 23:10 توسط a30eer |


اینجا...

خدایا دلم از زمینت گرفته

خدایا دلم از نامهربونی ها گرفته

خدایا بذار بیام پیشت نفسم دیگه نمیاد توی این زمین

خدایا طاقت ندارم

 !بی مهری ادما داره خوردم می کنه!

کمکم کن...

در این شهر

صدای پای مردمی است که

همچنان که تو را می بوسند طناب دار تو را می بافند

مردمی که صادقانه دروغ می گویند

و

خالصانه به تو خیانت می کنند

در این شهر

هر چه تنهاتر باشی پیروزتری

+ نوشته شده در ساعت 22:16 توسط a30eer |


یادش بخیر... بهاری بود و بگذشت...

امروز هم فرصتی بود برای نوشتن.نوشتن چیزی که راه گلمو بسته.نمی تونم سرم رو بالا بگیرم چون خیلی به خودم بدهکارم.همه رو فریب دادم ولی هنوز نتونستم خودمو فریب بدم.واقعا بعضی وقتا تو آینه که به خودم نگاه می کنم  می گم تو همینی هستی که آینه نشونت میده. 
دلم برای خودم تنگ شده برای اون پسری که شبها به غیر از فکر به فرداش هیچ فکری نداشت..یادش بخیر ...

باورم نمیشه آن دستانی که بر آن بوسه زدم را کسی دیگه توی دست بگیره.ساعت های خوش انتظار همه شد مثل یه مستند جان دادن تا یه فیلم عاشقانه.ساعت 11 بود.درسته پاهایم محکم بود ولی کمرم خمیده مثل ساعت 6 بود.هر یه تکون عقربه مثل پتکی بر قامت خمیده ام بود.

می خندی .... اشکال نداره.... خودت می گفتی خدای ما هم بزرگه ... .

نگاتیو قلبمو برای چاپ عکست فرستادم چاپخونه .نمی دونم چه اندازه عکست رو چاپ کنم .تارهای قلبم کوک نیست برای همین خوب آهنگ نمی زنه.

هنوزم باورم نمیشه امروز هم یکی از روزهای تقویمه.آره پاییزه برگهای زیادی از درخت می ریزن.منم برگ اضافه ای از وجود تو بودم .افتادم .
صدای له شدنم را می شنوی؟ این آخرین آواز من بود.تقدیم می کنم به تو.

گل نبودم که پرپر بشم.برگ بودمو خشکیدم...


خداحافظ  برای همیشه  تو که (( خودت آرامشم بودی خودت دلواپسم کردی))

+ نوشته شده در ساعت 17:49 توسط a30eer |